X
تبلیغات
رایتل
 
کافه سرگرمی
لحظه های خوش
 
 

یادداشتهای قشنگ وبعضاْ عاشقانه دکتر علی شریعتی رو در ادامه مطلب گذاشتم  

 

خیلی جالبند  

 

 

 

 

آفتاب من نه در مشرق است نه در مغرب. در مشرق نیست؛زیرا سالهاست که از طلوعش گذشته است. از افق دور شده است. به اوج آسمان آمده است. در مغرب نیز نیست. او اهل غروب نیست. او خورشید بی غروب من است.
 

******************************************************


من شکست نمی خورم. ایمان و دوست داشتن رویین تنم کرده اند.

****************************************************** 

 

 

انسان به میزان بر خورداری هایی که در زندگی دارد انسان نیست

بلکه درست به خاطر نیازهایی که در خویش احساس میکند انسان است


***************************************************** 

 

 

هیچ گاه کسی را دوست نداشته باش، چون دوست داشتن اسارت است و اسارت انسان را به جنون می کشاند هر گاه کسی را دوست داشتی رهایش کن. اگر به سویت باز نگشت بدان که از اول هم مال تو نبوده است. 

 

**************************************************** 

 

 

هرگز نمی نالم
نه ، من هرگز نمی نالم .
قرن ها نالیدن بس است .

می خواهم فریاد کنم .

اگر نتوانستم ، سکوت می کنم .

خاموش مردن بهتر از نالیدن است . 

 

**************************************************** 

 

 

حرف های نگفتنی
حرف هایی هست برای نگفتن

و ارزش عمیق هرکسی

به اندازه ی حرف هایی است که برای نگفتن دارد .

و کتاب هایی نیز هست برای ننوشتن

و من اکنون رسیده ام به آغاز چنین کتابی

که باید قلم را بکنم و دفتر را پاره کنم

و جلدش را به صاحبش پس دهم

و خود به کلبه ی بی در و پنجره ای بخزم

و کتابی را آغاز کنم که نباید نوشت  

 

 

 

**************************************************** 

 

 

روزی از روزها ،

شبی از شب ها ،

خواهم افتاد و خواهم مرد ،

اما می خواهم هر چه بیشتر بروم .

تا هرچه دورتر بیفتم ،

تا هرچه دیرتر بیفتم ،

هرچه دیرتر و دورتر بمیرم .

نمی خواهم حتی یک گام یا یک لحظه ،

پیش از آن که می توانسته ام بروم و بمانم ،

افتاده باشم و جان داده باشم ،

همین .

 

********************************************************* 

 

 

وقتی...
وقتی که دیگر نبود من به بودنش نیازمند شدم .

وقتی که دیگر رفت من به انتظار آمدنش نشستم .

وقتی که دیگر نمی توانست مرا دوست بدارد من او را دوست داشتم .

وقتی او تمام کرد من شروع کردم .

وقتی او تمام شد من آغاز شدم .

و چه سخت است .

تنها متولد شدن

مثل تنها زندگی کردن است ،

مثل تنها مردن !


ارسال شده در تاریخ : سه‌شنبه 30 شهریور‌ماه سال 1389 :: 04:32 ب.ظ :: توسط : حامد
آخرین مطالب
آمار وبلاگ
تعداد بازدیدکنندگان: 65852